![]() |
![]() |
|
| هوالعلیم الحکیم |
|
ما هميشه صداهاي بلند رو مي شنويم پر رنگها رو ميبينيم سختها رو مي خواهيم غافل از اينکه خوبها اسون ميان ،بي رنگ مي مونن و بي صدا ميرن..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:5 توسط سکوت |
|
|
آفتاب كم كم در حال غروب كردن بود .چشمم به برگهاي ريخته شده ي درختي دوخته شد ...دلم گرفت ...چرا برگهاي اون درخت پائيزي زيبا؟... يه دفعه يادم اومد ...واي امروز آخرين روز پائيز بود .!!! پائيز امسال باهامون خداحافظي كرد .داشت مي رفت برگهاش و يادگاري روي زمين گذاشت و غمگين از ما جدا شد ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:48 توسط سکوت |
|
وقتی که مردم...تابوتم را سیاه كن تا همه بدونند كه سياه بخت بودمبر روي سينه ام تكه اي يخ بگذار تا به جاي خودت برايم گريه کندچشم هایم را باز بگذار تا همه بدونند چشم انتظار تو بودمخاطرات بازیچه بودنم را با خودم دفن كنو آخر اينكه...دست هایم را ببند تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:5 توسط سکوت |
|
|
ساده بیا دست ومنو بگیر و ساده نگیر این همه ساده گی رو ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی خسته نشو اگه تموم راها پیش و تو سادگیهات بسته شن طاقت بیار اگه همه آدما از اینکه پا به پات بیان خسته شن آخر خط جاده های خسته بگو چقدر راه نرفته مونده پشت دلت وقتی به خون نشسته چند تا ترانه است که کسی نخونده دووم بیار خسته نشو از سفر تنهاییتم بذار رو دوشت ببر ترانه باش اونور آخر خط به نقطه می رسی بیا سر خط . ساده بیا دست ومنو بگیر و ساده نگیر این همه ساده گی رو ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی
" رضا صادقی " |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:4 توسط سکوت |
|
|
نمیگویم خبر از تو ندارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:4 توسط سکوت |
|
|
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:33 توسط سکوت |
|
|
یا من اسمه دعوا و
ذکرهُ شفاء و
هو العلیم والحکیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:13 توسط سکوت |
|
|
یا غریب الغربا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:3 توسط سکوت |
|
|
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آ سمونی که منو از چشم تو میدید اگه گفتن خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ ......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:52 توسط سکوت |
|
|
عشق یعنی راه رفتن تا سحر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:55 توسط سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تقدیم به آنکه میراث عشق را از او به یادگار دارم
او که مظهر عشق مسلم بود... و تو تو که دریای مهری وآسمان وفا وگیتی عشق... عشقم دوستت دارم |
|
RSS
|